Friday, October 01, 2010

نقدی بر "پرده برداری از ماکیاولیسم وطنی یکبار برای همیشه"

این متن نقدی است بر مطلب آقای داریوش محمدی که در سایت کلمه منتشر شده. برای مطالعه مطلب اینجا کلیک کنید.


با سپاس از نگارنده محترم

جناب محمدی، حق مطلب در مورد شریعتمداری تا حدود زیادی ادا شد. اما در مواردی با شما اختلاف نظر دارم که مایلم به عرض برسانم. بنده بر خلاف شما و دیگر دوستان اعتقادی به بی ارزش بودن شریعتمداری ها ندارم. اتفاقا کاملا برعکس آنها را دارای ارزش می دانم. چگونه کسیکه این همه رکورد قابل ثبت و تاثیری فراتر از یک روزنامه در زندگی مردم دارد (به استناد متن) می تواند بی اهمیت باشد؟ فارغ از هر نوع ارزش گذاری بنده او را انسان موفقی می دانم. اگر هم بخواهیم ارزش گذاری کنیم بدون شک گزاره ارزشمندی است. یقینا بهتر از بنده می دانید که "منفی" در منطق کاربردی متفاوت از کاربر ریاضی آن دارد و به معنای کمتر بودن نیست.

قصد جانبداری از شریعتمداری ندارم اما با شما اندکی اختلاف سلیقه دارم و معتقدم باید از شریعتمداری ها بیشتر نوشت. من هم او را حامل و حمال زشتی های بیشمار می دانم و سد بزرگی در برابر آنچه مردم زیبا می نامند و دوست دارند مگر رسالت قلم جز پرداختن به این مفاهیم است؟ جناب محمدی، دیدن و نشان دادن واقعیت ولو اینکه بسیار هم تلخ باشد مایه شرمندگی نیست. گفتن از معدن اندیشه های زیان بار سرافکندگی قلم و اهل قلم نیست، اعتبار قلم و اهالی قلم به شهامتشان در هم پنجه شدن با همین افکار است. می دانم که این جملات را برای نشان دادن انزجارتان بیان کردید و به احساساتتان احترام می گذارم و نقدی که وارد کردم صرفا به سبب انتظارم از اهالی اندیشه است. در عالم واقعیت خوب و بد، زشت و زیبا، تلخ و شیرین و... قابل تفکیک نیستند، هر یک وجودش به دیگری بستگی دارد. قصد ورود به فلسفه ندارم اما حداقل در حیطه نقد جایی برای جولان و حکمرانی احساسات نمی بینم. احساسات در عالم نقد به زبان منطق و استدلال بیان می شوند.

قسمت میانی مطلب که بخش عمده نوشتارتان را شامل می شد از نظر محتوا و نگارش بسیار هماهنگ بود و از مطالعه آن لذت بردم و با ادای احترام به شما و نظراتتان، نکاتی را قابل ذکر می دانم. مواردی که به نظر بنده جای تامل داشت معطوف به بخش پایانی مطلب شماست.

جناب محمدی عزیز، اگر نقد را خیرخواهانه و تلاشی در جهت اصلاح بدانیم و نه ابزاری برای تقابل، قبل از همه خودمان را از نگاه منتقد و ریزبینمان منتفع می کنیم اما به اعتقاد بنده شما شریعتمداری که دشمن اهل قلمش می دانید را به خود ارجح دانستید. علت این مدعا ایراداتی است که بر قسمتهایی از مطلبتان وارد می دانم و معتقدم اگر نگاه ریزبین و منتقدتان را بیشتر دخیل می کردید این تناقضات ایجاد نمی شد. ایراداتی که وارد می دانم در ادامه بیان می شود، مایلم از پاسخ نگارنده محترم مطلع شوم.

- اول اینکه راهکار شما برای مقابله با این منطق را مطابق با واقعیتی که تلاش کردید به آن پایبند باشید نمی دانم. عقیده شما آنقدر خلاصه و بدون استدلال مطرح شد که گویی از بدیهیات سخن می گویید. شاید اندکی مخاطبتان را "دست کم" گرفتید، یا مخاطبانتان را به موافق و مخالف تقسیم کردید و مخالفان را شایسته قلم فرسایی ندانستید. شاید بنیان تفکر مخاطب را همسو با اعتقادات خود فرض کردید و یا... دلایل بسیاری می تواند وجود داشته باشد اما پرداختن به آنها تاثیر مثبتی در بحث نخواهد داشت چرا که همه این دلایل (در صورت وجود) را معلول سهل انگاری می دانم. به بیان روشن تر تعبیرم از سهل انگاری تمام دلایل فوق را شامل می شود. به شخصه ورود نگارنده به این مبحث را نه لازم دیدم و نه مثبت.

- دوم، فرازبانی که به اختصار از آن سخن گفتید از دید حقیر هرگز چنین صفتی را بر نمی تابد. دلایل عنوان شده نیز هرگز مطلوب نگارنده را اثبات نمی کند. اتفاقا «ایثار » ، « شهادت » و « کرامت انسان » و « حقوق بشر » تماما واژه هایی هستند که از بدو ورود به دایره واژگان سیاستمداران و حاکمین کارکردی در جهت تثبیت قدرت داشته اند. بدون شک اگر این مفاهیم منافع قدرت را تامین نمی کردند حذف می شدند (استناد به متن:مصادیقی که با این مفهوم در ستیز باشند، باید «اخراج» شوند) اما نه تنها حذف نشدند بلکه جایگاه ویژه ای در ادبیات سیاسی حاکمیت دارند. در واقع این فرازبان همان زبان قدرت است که باز هم به استناد متن که می گوید "با زبانِ قدرت نمی شود با صاحبان قدرت محاجه کرد و توقع پیروزی داشت"، هر نوع استدلالی در جهت تایید نظر شما و اطلاق فرازبان به زبانی با کارکرد مد نظر شما مردود است. اگر هم معتقد باشید منظور قدرت از بیان این واژه ها با منظور شما در تضاد است (که هست) باز هم به استناد متن مفاهیم مورد اشاره را نمی توان "فرازبانی که مفاهیم و تعاریف آن به اسارت منطق قدرت در نیایند" دانست.

- سوم، شایسته بود فرایندی که به برتری "فرازبان دین" انجامید بیان می شد و اینکه چگونه و با چه استدلالی می توان دین را "فرازبان" نامید؟ نکته اینکه بنا بر ادعای خودتان "دین" هم شرط لازم برای "فرازبان" بودن را ندارد. حال توقع پذیرش چنین تئوری ناپخته ای که منجر به بیان آن می شود نکته مورد سوال است. بحث بر سر درست و غلط بودن نتیجه حاصل شده نیست، مسئله اینجاست که شما تعریفی از یک واژه ارائه کردید و بلافاصله آن واژه را از مفهوم تهی کردید. آیا این عمل مشابه رفتار مورد مذمت شما نیست؟ آیا برای دفاع و بسط دین می توان ماکیاولیستی عمل کرد؟ اگر اینگونه است کمترین انتقادی متوجه شریعتمداری و امثال او نیست. شما هم (خواسته یا ناخواسته) همان تعریفی از دین ارائه می دهید که مطلوب قدرت است.

- چهارم، شما برای مستند کردن عقیده تان تاریخ جهان را شاهد می آورید در حالیکه تاریخ اسلام آدرس دقیقتری می تواند باشد چرا که تاریخ جهان نمونه های بسیاری در رد گفته شما دارد که نمود و تاثیر بیشتر و عمیقتری نیز بر زندگی اجتماعی بشر گذارده. از تاریخ معاصر و واقعیت امروز نیز تنها به یک نمونه که دامنه اجتماعی آن تنها قشر خاصی را شامل می شود مثال زده اید. اگر مراد شما از نگارش این مطلب روشنگری است و نه ترویج و تبلیغ دین و یا تفکری خاص، مطلوب است پاسخ به این سوالات را در اولویت قرار دهید. آیا تمام اقتدارگرایان مغلوب همین زبان شده اند؟ آنچه تاریخ جهان به ما می آموزد برندگی شمشیر آگاهی است و زبانی که از اندیشه ای آزاد و آگاه فرمان می گیرد واین همان چیزی است که شما "فرازبان" می نامیدش اما همین تاریخ فرازبان های بسیاری به ما نشان می دهد که به فراخور جوامعی که در حیطه تاثیرشان بوده مختصات خاص و گاها متفاوتی داشته اند اما فقط گفتمانهایی به نتیجه مطلوب و پایدار رسیده اند که بر سر یک نکته توافق و اشتراک داشته اند و آن نکته محور قرار دادن مفهومی است که تمام جامعه را پوشش دهد و به عقاید شخصی وابسته نباشد. دین از هر نوعش، چه مسیحی چه یهودی چه اسلام، در حوزه عقاید شخصی قرار دارد. نکته ای که از نظر شما نغفول مانده این است که ادیان و مذاهب بسیاری در ایران وجود دارند و اسلام رحمانی هم از نظر آنها دینی است مانند دیگر ادیان، آیا آنها هم با شما هم عقیده اند که راه مقابله با شریعتمداری ها ترویج اسلام رحمانی است؟ یقینا شما تاریخ خوانده اید و نیک می دانید نمونه های فراوانی از مهار زبان آتشین توسط انسانهای غیر مذهبی می توان مثال زد. چرا آنها را نادیده گرفتید؟ آیا این قشر هم با شما بر سر راه مقابله توافق دارد؟ آیا بهتر نبود در یک نقد منصفانه که مخاطب را مختار به نتیجه گیری بداند به بررسی امکانات موجود می پرداختید و در نهایت دلایل برتری "زبان اسلام رحمانی" را عنوان می کردید؟

تیتر مطلب این توقع را ایجاد کرد که مطلبی کاملا مستند و به دور از ارائه برداشتهای شخصی پیش رویم باشد اما با احترام به جناب داریوش محمدی و دبیران سایت کلمه این مطلب را فاقد شروط لازم برای جاودانه شدن می دانم.

هر چند عادت کرده ایم امیدی به انتشار مطالبمان نداشته باشیم اما امیدوارم سایت کلمه رویه جمهوری اسلامی را دنبال نکند و در پایان لازم می دانم بیان کنم نظرات مطرح شده عقیده شخصی است و اصراری بر درستی و پذیرش آن نیست. بنده در حد فهم خود نکاتی را با ذکر دلیل و از روی حسن نیت عرض کردم که امیدوارم جانب انصاف را رعایت کرده باشم.

با سپاس

Labels: